کتاب واجب فراموش شده
فراموشی مرگ
قانون سوم از قوانین دهگانه
شهید #سید_مجتبی_علمدار
خدایا!
اعتراف می کنم به اینکه مرگ را فراموش کردم وتعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نبودم.
حداقل هرشب قبل از خواب باید دورکعت نماز تقرب بخوانم .
اگر به هردلیلی نتوانستم این دو رکعت را بجا بیاورم روز بعد 20ریال صدقه و8 رکعت نماز قضا بجا بیاورم.
(تاریخ اجرا 26 مرداد69)
توجه به آيات الهي در كتاب خداوند
آیاتی از خداوند که به انسان عزت و اعتماد به نفس می بخشد:
فتبارك الله احسن الخالقين
نحن اقرب اليه من حبل الوريد
ادعوني استجب لكم
انّ سخّرلكم ما فيالسموات و ما فيالارض
متي نصر الله الا ان نصر الله قريب
و ادعوه خوفا و طمعا ان رحمت الله قريب من المحسنين
و نفخت فيه من روحي
کسی در من مویه می کند
کسی در من مویه می کند، ضجه می زند، درد می کشد، کسی در من مویه می کند، صدایش از ته چاهی بی انتها بیرون می خزد، و در اعماق جانم می پیچد و در امواج قیرگون آب ته چاه تنیده می شود، و بالا می آید، می درد، وبالا می آید، می خراشد و بالا می خزد.
و در من چاهی است به عمق شبهای زمستان و حنجره ای در ته آن همه ی ناله های دنیا را زخمه می زند. درد می کشد، ضجه می زند، گاهی به یادم آورد صبر ایوب را که یوسف آموخت.
اما باز مویه می کند، ضجه می زند، ناله می کند: مرا دریاب ، مرا دریاب ز عمق تنهایی که دل تنهایم بی تو مرداب است.
کسی در من مویه می کند، ضجه می کشد، ترانه می خواند، پرسه می زند سرگردان در دنیای بی انتهای تخیل و صدایش گاهی ، تنم را می لرزاند و گاهی با ازدحام گفتگوهای تهی از لطفش ، رشته افکارم را پاره می کند و خلوت دلم را بر هم می زند؛ با جهان و دنیایی دیگر آشنایم می کند؛ با جهانی که گاهی لبریز می شود از فریب و نیرنگ و ریا.
کسی در من مویه می کند، ضجه می زند از مسافری در راه مانده که عیاری می طلبد و پاسخی نمی شنود، از سکوتی ظلمانی که تحملش طاقت فرساست و دل را به سوی خود می خواند تا رها شود از تنهایی، حسرت، نامیدی و تباهی زندگی.
کسی در من مویه می کند، ضجه می زند و درد می کشد از چیدن اقاقی ها و صدایی از اعماق جانم بالا می آید دوان دوان ، کودکانه می خندد و مرا متحیرانه می نگرد، مادرانه صورتم را نوازش می کند. خستگی و اشک را ز چشمان خسته و گونه های ترم می زداید و دل را سوی گل ارغوانی باغ امید می کشاند. ذوق زده و پر ز شور و حیات به دنبال او می دوم و او دوباره کودکانه دوان دوان اعماق جانم را پایین و بالا می کند و شیشه فیروزه ای احساسم را می لغزاند و هیجان دارد؛ هیجان و دلهره ای وصف ناپذیر.
سرودی بر لب دارد، سرودی عاشقانه که زمزمه آن لحظات احساس با تو بودن را برایم تداعی می کند. اما چشمانم شاید تاب و تحمل دیدنش را ندارد، پس سیلابی می شود موج نگاهم و مرا غرق می کند. نه، انگار دوباره او مرا از اعماق جانم صدا می کند تا به من از دل بگوید، دلی که گاهی قفسی ساخته ام و دربندش کشیده ام و گاهی او بیشتر مرا در بند خویش آزرده است. او در من مویه می کند، ضجه می زند و ناله می کند از دنیایی که تا به خودت بجنبی رد پای زمان را گونه هایت می بینی و صدایش را از اعماق وجودم فریاد می کنم آری فریاد که دوست ندارم خلوت دل از حضور و ظهورت را .
تکنیک تکمیل متن
8اردیبهشت97روز شنبه ساعت 9 شب
غفلت و پشت پا زدن به خون شهدا
هر لحظه مسامحه و غفلت ، خیانت به پیامبر اکرم ( ص ) و امام زمان ( عج ) ، و پشت پازدن به خون شهداست . ملت ما باید خودش را آماده هر گونه فداکاری بکند …
شهيد حسن باقري

