بیانیه اقدام هنجارشکنانه در افتتاحیه۳۷ جشنواره فیلم فجر
بیانیه زیر در واکنش به اقدام هنجارشکنانه در افتتاحیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر:
در این بیانیه که طی نامه ای به سید عباس صالحی وزیر ارشاد نوشته شده آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ لتَکُن مِنکُم اُمَّه یَدعُونَ اِلَی الخَیرِ وَ یَامُرُونَ بِالمَعرُوفِ وَ یَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ وَ اُولَئِکَ هُمُ المُفلِحُونَ (آل عمران/104)
در آستانه چهلمین سالگرد پیروزی پرافتخار انقلاب اسلامی ایران، انتظار می رفت که جشنواره فیلم فجر با شکوهی به قدمت این چهل سال ایستادگی و مقاومت برگزار شود اما متاسفانه ابتذال در سینما به حدی رسیده است که در افتتاحیه جشنواره ای به نام انقلاب اسلامی، شاهد انواع هنجارشکنی ها هستیم و تأسف بارتر اینکه این اتفاقات در حالی روی داد که وزیر ارشاد به عنوان نماینده فرهنگی دولت نیز در مراسم حضور داشت و هیچ واکنشی نسبت به این قبح زدایی ها نشان نداد.
در مراسم افتتاحیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر، نمایشی با حضور سمبلیک نمایندگانی از همه اقشار مردم ـ حتی تراجنسی ـ اجرا شد که با تک خوانی یک زن به پایان رسید، هرچند که گروه کری از زنان با او همخوانی میکردند، اما صدای تکخوان زن بر صداها غالب بود!
ناگفته پیداست که آوازه خوانی یک زن، خلاف قوانین اسلامی است و این اقدام گوشه ای از انواع و اقسام هنجارشکنی ها در فیلم ها و تئاترهایی است که در غفلت نظارت صحیح و دقیق وزارت ارشاد هر روز در حال اجراست و بی توجهی به آن تا کنون به صورت قانون نانوشته درآمده است اما گستاخی این افراد به حدی رسیده که به خود جسارت داده اند تا در آستانه چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، این اقدامات را علنی کنند، اقداماتی که به مرور باعث از هم گسیختگی اصل حیا و عفاف در بین مردم می شود، هدفی که مستکبران جهانی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی با انواع حیله ها و توطئه های سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی سعی در اجرای آن دارند و به خیال خام خود قصد براندازی نظام را در سر می پرورانند؛ خیال باطلی که به اذن الله هیچگاه محقق نخواهد شد.
ما زنان فرهیخته انقلابی، به نمایندگی از تمام زنان انقلابی جمهوری اسلامی ایران، با توجه به آیات قرآن کریم، روایات پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع)، بیانات بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی(ره) و ولی امر مسلمین جهان(مدظله العالی)، در راستای انجام وظایف اسلامی و انقلابی خود که مسئولیتی شرعی برای تمام مسلمانان است، این اقدام گستاخانه و هنجارشکنی علنی صورت گرفته در افتتاحیه فیلم فجر که با سکوت تأمل برانگیز وزارت ارشاد و شخص سیدعباس صالحی، وزیر ارشاد دولت همراه بود، را محکوم نموده و خواستار برخورد قاطع ایشان و مجلس شورای اسلامی با عوامل این قبح زدایی ها و عذرخواهی رسمی مسئولین از جامعه هستیم و تا رسیدن به نتیجه از مطالبه گری خود دست برنمی داریم، زیرا می دانیم که ضمانت اجرای این خواسته بر حق، فقط روحیه انقلابی زنان آگاه و با بصیرت جامعه است.
والعاقبه للمتقین
اجتماع پرشور عفاف و حجاب

هوای شهر را تازه می کنیم.
اجتماع پرشور عفاف وحجاب
پنجشنبه 11بهمن ساعت 2:45میدان امام حسین(ع) با سخنرانی آقای پناهیان و حضور خانواده های شهدای بزرگوار شهید حججی، شهید حدادیان، شهید برونسی، شهید ابراهیم هادی، شهید احمد پلارک، شهید احمدی روشن، شهید تهرانی مقدم، شهید دکتر حاتمی، شهید نور خدا موسوی، جاوید الاثر احمد متوسلیان، شهید احمد علی نیری، شهید پنج ساله حادثه تروریستی اهواز و….و باحضور خانواده مرضیه هاشمی و باحضور میهمان ویژه که نام ایشان چند ساعت قبل از مراسم اعلام خواهد شد.
گروه مردمی آمرین به معروف صراط (دختران انقلاب)
با حضور حداکثری خود مرحم دل امام شهدا باشیم.
لطفا جهت تحقق امر الهی رسانه باشید و اطلاع رسانی عمومی کنید.
نشر حداکثری همه مخاطبین
تولد پر ز حزن
دوست دارم بنویسم از روزی پر حزن. از روز ولادتت که پر از رحمت کردی خانه ای را که قبل از تو دو پسر آن را پر از نعمت کرده بود. وقتی به دنیا آمدی آغوش پدر پذیرایت شد. پدری از جنس نور که تو را با بوسیدن غرق نور کرد. مادر از پدر خواست که بر رحمت نازل شده نامی نهد. ولی پدر بر پدربزرگ پیشی نگرفت. زینب نام گرفتی از سوی پروردگار چرا که پدرت زینت آسمان و زمین است و تو زینت بخش پدر. وای چه موسمی شده تولدت. موسم سرور دو برادر از خواهردار شدن، دو برادر از شباب اهل جنه. چه می گذرد بر دل این مادر که ام المصائب لقب می گیری. دلم آشوب شد از نوشتن و مرورش.
آری زمانی که پدربزرگ مغز بادام را در بغل گرفت صورت بر صورتش نهاد و اشک بر گونه هایش جاری شد. ناگاه مادر پدرش را می نگرد که می گرید. با دل آشوبه ای شدید علت گریه را از پدر جویا می شود.
پدر رو به دخترش می کند و از سرنوشت غمبار این رحمت الهی پس از مرگ خود و او می گوید. از هجوم مشکلات دردناک به او پس از مرگشان و مصائبی که به خاطر رضای الهی متحمل می شود پرده برمی دارد. پدربزرگ غرق در مصائبی که در آینده در جلوی چشمانت خواهی دید بر چهره معصومانه ات خیره شده و آرام می گرید و از ثواب گریستن بر تو سخن می گوید. آری چه ثوابی بالاترین از این که چشمی که بر شما می گرید، ثواب گریه بر حسنین نصیبش گردد.
مصیبت نامه ای در پیش داری، پدربزرگت که می رود مادر اولین کسی است که به او می پیوندد. پدر و برادری چون حسن را از دست می دهی با سرنوشتی غم انگیز. اوج مصائبت در صحرای کربلا، زیر سم اسبان، بالای نیزه ها و دیدن خیزرانی که بر لب های خونین برادر فرود می آمد جلوی چشمانت قد علم می کند. ولی خود عالیت آن چنان رشد کرده است که دئانت یزید جوابی جز ما رایت الا جمیلا ندارد.
منبع
1-خطابه زینب کبرى (س) پشتوانه انقالب امام حسین (ع) صفحات 55 - 57 اثر دانشمند محترم محمد مقیمى از انتشارات سعدى ، به نقل از طراز المذهب ، ص 32 و 22.
2- الخصائص الزینبیه ، ص 155 ناسخ التواریخ زینب (س) ص 47
یلدا و دورهمی مهدوی

حافـظ! تو خبـر داری از عالم شیـدایــی
یلدای فراق آمد، رفته است شکـیبایـی
برخیز و بخوان با ما «ای پادشه خوبان»
دل بی تو به جان آمد، وقت است که بازآیی…
اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلیکَ الْفَرَج
یلداتان پر از خیر و خوشی
امشب کنار سفره ای که در بر کرسی پهن نمودم، دعا می کنم برای آمدنت که دیگر دل رنجورم خسته است پشت پنجره انتظار، ولی امید آمدنت قلبم را گرم می کند، همچنان که کرسی شب آخر پاییز با آمدنش به خانه امان گرمابخش محفل خانواده امان شد. دورهمی هاتون پر از ذکر خدا و پر از نور صلوات و دعای فرج
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهم عجل لولیڪ الفرج
شب یلدا و غفلت
شب یلدا لحظه به لحظه نزدیکتر می شود و بعضی وقت ها ما از اطرافمون غافلیم.
دیروز غروب که از دوره آموزشی برمی گشتم کنار خیابون ایستاده بودم تا تاکسی یا ماشینی پیدا کنم و خودم را به خانه برسانم. تاکسی که اصلا نبود. تصمیم گرفتم سوار ماشین های شخصی بشوم.
خدا رو شکر ماشینی که خانمی هم صندلی جلو نشسته بود جلوی پایم ایستاد. مقصدم را گفتم و سوار شدم. راننده مکمی جلوتر رفت تا دو مسافر دیگر را هم که جا داشت سوار کند.
کنار خیابان پیرزنی با موه های حنایی و روسری و چادری که به زور آن ها را با داشتن بار در دستش نگه داشته بود مقصد خود را گفت و با التماس خواست سوار شود. راننده اعتنایی نکرد و کمی جلوتر مردی مسیرش را گفت و راننده جلوی پایش ترمز کرد. لحظه ای نگاه پر از التماس پیرزن جلوی چشمم مرور شد. راننده به مرد که در حال سوار شدن بود گفت به آن خانم هم بگو بیاد سوار بشود.
پیرزن با شنیدن صدای مرد لنگ لنگان و به سختی و با دادن وسایلی که در دست داشت به من سوار شد و خود را با زحمت جابجا کرد تا مرد هم در کنارش بتواند سوار شود. به هر زحمتی بود کنار من نشست در حالی که خِس خِس نفس هایش قلبم را به تپشی موج سوار دعوت کرد.
نگاهی به وسایلش که در دستم بود انداختم. اندکی گوشت چرخ کرده که نمی دانم وزنش را چگونه توصیف کنم چرا که فکر می کنم از گرم هم کمتر بود شاید به اندازه سیر. نمی دانم بهترین کلام است در این زمان.
با نفس های خسته اش رو به من کرد و گفت: گوشت رو بنداز تو پلاستیک نونم. حالا تازه گرمای نونی که داخل نایلون پلاستیکی بود را احساس کرد. گره نایلون را باز کردم، نایلون گوشت چرخ کرده را گره محکمی زدم و آن را در نایلون نان گذاشتم و گره زدم. آن را دوباره بر روی پاهایم قرار دادم.
به دست هایش که نگاه کردم، پرده از یک زندگی پر زحمت برمی داشت. در دستش پلاستیکی دیگر بود که در آن نان لواش زیادی بود و در دست دیگرش پلاستیکی که چند انار در آن خودنمایی می کرد. صدایش را به آرامی می شنیدم که از نانی که در دستش بود برایم می گفت: نان ها را یک مرکز خیریه با مهر نمودن مدارکش به او داده بود.
دلم دیگر طاقت دیدن نداشت. قلبم به چشمانم فرمان اشک می داد ولی مغزم فرمان تسلط بر احساس. گوش به صحبت هایش دادم. از بی رحمی مردم می گفت. از پسری که خانه می نشیند و کار نمی کند. از بدرفتاریش با او و از کتک هایی که از او می خورد. دلم تاب دیدن و شنیدن نداشت. می دانستم که به مقصدش در حال نزدیک شدنیم و می دانستم که باز باید التماس کند و عزتش زیر سوال برود و این دانستن ها باید وجدانم را بیدار می کرد.