سردار شهید نور علی شوشتری
دیروز ازهرچه بودگذشتیم-امروزازهرچه بودیم گذشتیم. آنجاپشت خاکریزبودیم و اینجادرپناه میز. دیروزدنبال گمنامی بودیم و امروزمواظبیم ناممان گم نشود. جبهه بوی ایمان میداد و اینجاایمانمان بومیدهد. آنجا بر درب اتاقمان مینوشتیم یاحسین فرماندهی ازان توست؛ الان مینویسیم بدون هماهنگی واردنشوید. الهی نصیرمان باش تابصیرگردیم، بصیرمان کن تاازمسیربرنگردیم. آزادمان کن تا اسیرنگردیم. سردار شهید نور علی شوشتری
سردار شهید حاج ابراهیم همت
پدر و مادر! من زندگی را دوست دارم، ولی نه آن قدر که آلوده اش شوم و خویش را فراموش و گم کنم. علی وار زیستن و علی وار شهید شدن و حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست دارم. سردار شهید حاج ابراهیم همت
تسلیت
حادثه خونین و مرگبار منا را به مسلمانان جهان و به خصوص به خانواده هایی که چشم انتظاری بازگشت حجاجشان به پارچه عزا نصب شده درب خانه اشان مبدل گردید از صمیم قلب تسلیت می گویم. اللهم عجل لولیک الفرج
آوري فرد
جواني از نادرترين سرمايه هاي انسان است که بسيار زودگذر است ، بکوشيد بهترين لحظات عمر را صرف بهترين کارها کنيد. آوري فرد
شهید عبد الحسين برونسي
خانه ما آفتاب گیر بود. از اواسط بهار تا اوایل پاییز من وچند تا بچه قد ونیم قد، دایم با گرما دست و پنجه نرم می کردیم. فقط یک پنکه درب وداغان داشتیم. من نمی دانستم عبدالحسین فرمانده گردان است ولی می دانستم حقوق او کفاف خریدن یک کولر را نمی دهد. یک روز اتفاقی فهمیدم از طرف سپاه تعدادی کولر به او داده اند تا به هر کس خودش صلاح می داند بدهد. بعضی از دوستانش واسطه شده بودند تا یکی از آنها را ببرد خانه خودش. قبول نکرده بود. بهش اصرار کرده بودند. گفته بود: این کولرها مال اون خانواده هاییه که جگرشون داغ شهید داره، تا وقتی اونا باشن، نوبت به خانواده من نمی رسه. شهید عبد الحسين برونسي
منبع : برگرفته ازپايگاه منبرك