من در انتظار پلک برهم زدنی
شب شد و من در انتظار پلک برهم زدنی دوباره، کنار کرسی اختصاصی ام تخت خواب خود را پهن می کنم و با راحتی رنجور از غم روزگار سر بر بالشت می نهم. شروع می کنم حساب دو دو تایم را که شاید به چهار ختم شود و شاید در نیم خیز این حساب سرانگشتی بمانم و چرتکه ای از جنس کاسبی، حبیب خدا آرزو کنم. خمیازه ای نرم و طولانی با گرمایی دل زده برای چشمان نزدیک بین ام لالایی خواب می سراید. مرا به فراموشی هجوم سرب های خستگی دعوت می کند. شب به نیمه رسیده، ریل زندگی در پیچی خطرناک زوزه کشان شال سرد زمستان را به دورترین نقطه شب بهمن می سپارد و فریاد الله اکبر از بام های انسانیت به گوش می رسد.
حرف دل غمگینم
نمی دانم چرا غمگینم و کاری از دستم برای خودم برنمی آید جز پناهنده شدن پس پناهم شو ای پناه بی پناهان
کسی در من ۴
قسمت چهارم
ذوق زده و پر ز شور حیات به دنبال او می دوم و او دوباره کودکانه دوان دوان اعماق جانم را پایین و بالا می کند و شیشه فیروزه ای احساسم را می لغزاند چه هیجان دارد؛ هیجان و دلهره ای وصف ناپذیر.
سرودی بر لب دارد، سرودی عاشقانه که زمزمه آن لحظات با تو بودن را برایم تداعی می کند. اما چشمانم شاید تاب و تحمل دیدنش را ندارد، پس سیلابی می شود موج نگاهم و مرا غرق می کند.
ادامه دارد…
کسی در من ۳
قسمت سوم
کسی در من مویه می کند، ضجه می زند و درد می کشد از چیدن اقاقی ها و صدایی از اعماق جانم بالا می آید دوان دوان، کودکانه می خندد و مرا متحیرانه می نگرد، مادرانه صورتم را نوازش می کند. خستگی و اشک را ز چشمان خسته و گونه های ترم می زداید و دل را سوی گل ارغوانی باغ امید می کشاند.
ادامه دارد…
کسی در من ۲
قسمت دوم
درد می کشد، ضجه می زند، گاهی به یادم می آورد صبر ایوب را که یوسف آموخت.
اما باز مویه می کند، ضجه می زند، ناله می کند: مرا دریاب، مرا دریاب ز عمق تنهایی که دل تنهایم بی تو مرداب است.
ادامه دارد…