ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎڪﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺗﺎ ﺑــﻮﯼ ﻧﺎﺏ ﺁﺩﻣﯿــــــﺰﺍﺩ ﺑﺪﻫـــــﯿﻢ!
تـلنگــــــر
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎڪﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺗﺎ ﺑــﻮﯼ
ﻧﺎﺏ ﺁﺩﻣﯿــــــﺰﺍﺩ ﺑﺪﻫـــــﯿﻢ!
ﺻـــﻮﺭﺕ ﺯﯾـــــﺒﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﭘـــﯿﺮ!
ﭘﻮﺳــــﺖ ﺧﻮﺏ ﺭﻭﺯﯼ ﭼﺮﻭڪ!
ﺍﻧــــﺪﺍﻡ ﺧـﻮﺏ رﻭﺯﯼ ﺧﻤـــﯿﺪﻩ!
ﻣــــــﻮﯼ ﺯﯾــﺒﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﺳـــــﻔﯿﺪ!
ﺗﻨـﻬﺎ ﻗــﻠﺐ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ڪه ﺯﯾﺒﺎ
ﺧــــﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ.
بیعت با امیرالمومنین
چگونه اوج خدماتت را به اسلام و مسلمانان از یاد برم . زمانی که خالدبن ولید در سال دهم هجری پس از 6 ماه اقامت در یمن حتی نتوانست یک نفر را متمایل به اسلام نماید. پس دوباره یا علی می گویی و ماموریتی دیگر را به دستور حضرت رسول(ص) آغاز می کنی. مسافر یمن می شوی و پس از اقامه نماز صبح با گفتار جذابت در راه تبلیغ آنان را به اسلام دعوت می کنی، همان روز تمام قبیله همدان که در بزرگی در سرزمینشان بی همتایند به اسلام مشرف می شوند. پیامبر(ص) با رسیدن نامه ات و شنیدن این خبر مسرت بخش سجده شکر به جا می آورد و دعای خیر نثار این قبیله می کند.
ماموریتت را به انجام می رسانی و خبر می رسد که پیامبر(ص) قصد انجام آخر حج خویش را دارد و تو از یمن، همگام و همراه با دیگر مسلمانان از جای جای بلاد اسلامی رو به سوی مکه می کنی. در راه بازگشت از مراسم حج روز 18 ذی الحجه در غدیرخم پیک وحی بر پیامبر(ص) نازل می شود و از ایشان درخواست می کند آنچه از سوی پروردگار نازل شده است را به طور کامل به مردم برساند که اگر این گونه نکند رسالتش را به انجام نرسانده است.
چه نمازی است، نماز ظهر در وادی غدیر به امامت حضرت رسول(ص) و چه خطبه ای پر از هدایت، شور و امامت. پیامبر(ص) پس از اقامه نماز بر منبری که از جهاز شتران و اسبان مهیا شده بود قرار می گیرد و در خطبه ای غرا راز اتمام و اکمال رسالتش را بر فراز منبر آنچنان بلیغ و رسا اعلام می نماید که همگان بشنوند. دست علی(ع) را گرفته و بالا می آورد و می گوید: من کنت مولاه فهذا علی مولاه؛ هرکس من مولای او هستم پس علی مولای اوست. پس گوش ها می شنود و چشم ها می بیند که حضرت رسول(ص) از سوی خدا مامور است به اتمام و اکمال رسالتش با اعلام امامت علی(ع). ولی آیا دیدن و شنیدن این چشم و گوش محسوس بس است برای داشتن بصیرت. پیامبر(ص) ماموریتش را به انجام می رساند و جبرئیل نازل شده و ایشان را به اکمال دین، اتمام نعمت و برگزیدگی آیین اسلام مژده می دهد.
حاجیان همگی با شور، هیجان و غرق در شادمانی دست در دست علی(ع) می نهند و بخ بخ گویان زمانی می گذرد در گذر از دالان فریب ها و نیرنگ ها و سیاست های نخ نمای شرک و نفاق چشم ها غبار آلود می شود و چه زود به فراموشی سپرده می شود این اجتماع باشکوه.
چه زود خاک نسیان بر عقولشان می نشیند و از خاطرشان پاک می شود، دستورات و زحمات آن بزرگ مردی که آنان را از حضیض ذلت به اوج عزت و مسلمانی رسانید و این چنین اجتماعی را زیر پا می نهند و اجتماعی دیگر به پا می کنند در ثقیفه بنی ساعده در ساعات اولی که هنوز پیکر آن بزرگ مرد بر روی زمین است و هنوز به خاک سپرده نشده است.
و تو چه پاکبازانه با جمعی از صحابه مشغولی به تدفین مقتدا و رهبرت که جانشین او شدی به اذن خدا و آنان چه دزدانه انتخاب می کنند دیگری را به جای تو. این گونه تمام نمی شود رشادت هایت پا در عرصه هدایت و ارشاد خصم می گذاری و این گونه به یادشان می آوری وصی، وزیر و اول بودنت را در پذیرش و تصدیق اسلام و جهاد در راه خدا را و پاسخشان را می شنوی که صحابی بودن و بیعت مردم در ثقیفه را دلیل خلافت خویش می دانستند. تو معترضانه می گویی خلافت با صحابی بودن ثابت می شود ولی با صحابی بودن و نزدیکی و خویشاوندی و خواست خدا ثابت نمی شود. این گونه است که خواص و خصم برای همراهی اذهان بی بصیرت عوام با آنان از هر استدلال و حربه ای بهره می برد تا غصب کند، جایگاه الهی همچون ولایت و رهبری جامعه اسلامی را به اذن خدا و ارائه دهد الگوی شخصی از خود در قالب خلیفه مسلمین برای استقرار هوای نفسانی و شیطانی خویش و ترجیح آن بر خواست الهی.
هوامو داری آقا میدونم
از من به حسین بن علی عرض سلامی ❤️
ابن رضا را پسر آمد
ولادت امام هادی علیه السلام مبارک
خیزید و ببینید تجلای خدا را
در بیت ولا مشعل انوار هدا را
آن عبد خدا وجهۀ معبودنما را
رخسار علی ابن جواد ابن رضا را
در نیمـه ذیحجـه نـدا داد منـادی
تبریک که آمد به جهان حضرت هادی
پیچیده در امواج فضا بوی محمد
گویند خلایق سخن از خوی محمد
بینید عیان طلعت دلجوی محمد
در آینۀ روی علی روی محمد
الحق که جواد ابن رضا را پسر آمد
بـر ابـن رضا، ابن رضای دگر آمد
دل خانه و چشم همه فرش قدم او
لبریز شده ظرف وجود از کرم او
آورده حرم سجده به خاک حرم او
صد حاتم طایی است گدای درم او
از پارۀ دل در قدمش گل بفشانید
عیدی ز رضا و ز جوادش بستانید
ای طلعت زیبای تو خورشید هدایت
ای گوهر رخشندۀ نه بحر ولایت
ذات ازلی را ازل دست عنایت
فضل و کرم و جود تو را نیست نهایت
بـودنـد امامان همـه هادی ره نـور
بین همه نام تو به هادی شده مشهور
هنگام سخن بوسۀ عیسی به لب تو
با یاد خدا سال و مه و روز و شب تو
دلهای محبان خدا در طلب تو
نام تو علی آمد و هادی لقب تو
چارم علی از آل رسول دو سرایی
قرآن روی دست جواد ابن رضایی
ای روح دعا از نفس گرم تو زنده
بر اشک دعای تو اجابت زده خنده
تو عبد خداوندی و خلقی به تو بنده
صورت به روی پات نهد شیر درنده
جنت گل روییـدهای از فیض نـگاهت
رضوان چو یکی سائل بنشسته به راهت
ما نور ولایت ز کلام تو گرفتیم
ما وحی خدا را ز پیام تو گرفتیم
ما کوثر توحید ز جام تو گرفتیم
ما خط خود از مشی و مرام تو گرفتیم
تا صبح جزا رو به روی خاک تو داریم
ما جامعه را از نفس پـاک تـو داریم
تو گوهر نه بحری و دریای دو گوهر
سرتا به قدم حیدر و زهرا و پیمبر
بوسیده جوادت چو کتاب الله اکبر
هم یوسف زهرایی و هم بضعۀ حیدر
هم طاهری و هم نسب از طاهره داری
هم در دل هر دلشده یک سامره داری
عیسی دمی و فیض دمت باد مبارک
در دیدۀ هستی قدمت باد مبارک
هر لحظه به خلقت کرمت باد مبارک
تجدید بنای حرمت باد مبارک
کردم چـو بـه دیـدار رواق حرمت سیر
دیدم که در این خانه عدو شد سبب خیر
زیبد که به پای تو سر خویش ببازیم
بر صحن تو و قبر و رواق تو بنازیم
در نار حسد خصم حسودت بگدازیم
این کعبۀ دل را همه چون کعبه بسازیم
تا کور شود دشمن و تا دوست شود شاد
گردیـد دوبـاره حـرم پـاک تـو آبـاد
ای سامرهات کرب و بلای دگر ما
بر خاک درت تا ابدالدهر سر ما
وصف تو دعای شب و ذکر سحر ما
مهر تـو بـه بـازار قیامت ثـمر ما
عالم بـه ولای تو ننازد به چه نازد؟
«میثم» به ثنای تو نناد به چه نازد؟
غلامرضا سازگار

