گاهی این گونه خطابش می کنیم، ای امام غریبم و ای غریب آل الله و در غربتش هیچ نمی اندیشیم که چرا غریب شد و چگونه غریبش خواندیم. ای امام خوبی ها! چطور دل غربت زده ام تو را غریب می خواند، در حالی که در سرزمینی دور از شما کنج قفسی که برای خویش ساخته است سکنی گزیده و هیچ در درونش خیال آشنایی نیست. لب به سخن گشوده ام و می نویسم، افکارم را که دوست دارم بلند بلند فریادش کنم، بر سر ظلم، بر سر دشمنانت که هر چند با تو غرابت داشتند ولی نشناختن دل رئوفت را و از سبزی شالی که بر سرت نهادی توشه روشنی برای قساوت دلشان برنگرفتند.

دوست دارم به خاطر آورم، مسابقه وضو گرفتنت را با برادر، تا بیاموزید درستی وضو را به پیرمردی که اشتباه وضو می گرفت. دوست نداشتید بزرگی و هیبتش را بشکنید. پس این گونه به او آموختید درستی وضو را که مقدمه عبادتی مهم همچون نماز است. نماز همچون رودی است که در شبانه روز 5 بار روحمان را در آن پالایش می کنیم و پلیدی ها را از دلمان می رانیم.
راهنمای هایتان همیشه خوب و حساب شده بود. ولی چه سود که گوش هایشان را بر روی حق و حقیقت بسته اند تا چیزی نشنوند. بسیار می پرسیدند و جوابشان می دادی. مرد شامی از فاصله بین حق و باطل پرسید. این گونه پاسخش دادی: چهار انگشت! چرا که آنچه با چشم می بینی حق است، درحالی که با گوش بسیار چیزهای باطل می شنوی. و او این گونه ادامه داد و از فاصله ایمان و یقین پرسید. دوباره چهار انگشت را نشان دادی و گفتی ایمان آن است که شنیده ایم و یقین آن که دیده ایم و سپس در پاسخ به پرسش او از فاصله آسمان و زمین، فرمودی: صدای مظلومی که کمک می طلبد.
وقتی در پانزدهمین شب ماه مبارک رمضان دوسال پس از هجرت در مدینه به دنیا آمدی، به سخره گرفتی جهالت جهال را که ابتر خواندن پدر بزرگت را و شبیه ترین خلق شدی به ایشان. لولویی شدی که اقیانوس نبوت و امامت را بهم پیوند زدی. در این شب مبارک گلی در بوستان زندگی علی (ع) و فاطمه (س) شکفت که حسن نامیده شد. حسنی که ملقب به نام مجتبی، سبط اکبر و پس از پدر امام و هادی دوم شیعیان گردید. حسنی که خوش خو، خوش رو، جوانمرد، عفیف، خیرخواه، نیکوکار و در یک جمله کریم آل طه است. او نور چشم، روشنی قلب، میوه دل پیامبر ص بود که به گفته خود حضرت رسول (ص) آقای جوانان اهل بهشت است. 8 بهار بیشتر از عمرش نگذشته بود که رسول الهی تنهایشان گذاشت و چندی بعد مادرش در فراق پدرش و انحراف جامعه اسلامی از رهبری حق سوی خدا پر کشید. او مادر را در زمان انجام اعتراض هایش به خلفاء در غصب جانشینی پیامبر (ص) همراهی می کرد. اوج اندوه را در خود با شهادت مادر توسط دشمنان علی (ع) احساس می کرد، از رفتن پدربزرگی بزرگ و مادری آسمانی که در اوج دشمنی ها پدر، برادر، خواهر و او را تنها گذاشته بودند، احساس اندوهی بیش از پیش می کرد.
وقتی پدر را از ولایت کنار گذاشتند، در دوران خلفاء لحظه ای پدر را تنها نگذاشت و 37 سال مرید مرشدی همچون علی (ع) بود و در همراهی و جانفشانی در راه پدر هیچ کوتاهی نکرد تا آنجا پیش رفت که در جنگ صفین پدر بیم شهادتش را داشت. او تجسم عقل به صورت انسان بود و آیه تطهیر، آیه مباهله، آیه مودت در شان او و اهل بیت پیامبر اسلام (ص) نازل گردید که نشانه ای از پاکی آنان از هر نوع پلیدی و مجسم بودن اسلام در آنان است.
وقتی با معاویه مجبور به صلح شد، صلح اش به معنای سازش و سلم کامل بین آن دو نبود. بلکه روشی سیاسی و معاهده و مبارزه ای بود که بین وی و معاویه جریان داشت. امام همیشه این را در سخنان خویش بازگو می کرد و می فرمود: اگر قدرت نبرد داشته باشم با اولین کسی که از اهل قبله (مسلمان نما) می جنگیدم معاویه بود. ولی با توجه به شرایط و مقتضیات زمان به جهاد تدافعی روی می آورد، همچون جهاد حضرت رسول (ص) در مکه که با هدف حفظ موجودیت اسلام صورت گرفت. انقلاب بنیادی حسنی مقدمه و زمینه انقلاب کبیر حسینی شد. علی (ع) بسیار به مردم گوشزد کرده بود، اگر شما اعلام آمادگی نکنید با فرزندانم و تعداد کمی از یاران بر علیه معاویه می جنگم و همین باعث شد که آنان احساس خطر کنند و دست به شهادت امام علی (ع) بزنند و امام حسن (ع) با این که از ناجوانمردی معاویه در پایمال نمودن ملت آگاه بود. در بسیاری از موارد اعلام جنگ با معاویه کرده بود. زمانی معاویه خود را بهتر از حضرت خوانده بود و امام در جوابش از او چرایی برتریش را پرسیده بود و معاویه دلیل برتریش را تجمع مردم به دور خویش اعلام کرده بود. چه ساده انگار است و ظاهر گرا این معاویه. امام در جوابش می فرماید: هرگز! ای فرزند جگرخوار، اجتماع مردم دو گونه است: یکی از روی اجبار و زور و دیگری از روی اختیار و آزادی. دسته اول به فرموده قرآن معذورند و دسته دوم گنهکار. حاشا که من به تو بگویم از تو بهترم! زیرا خوبی در تو نیست تا خودم خوبتر از تو باشم. ولی بدان که خداوند مرا ز صفات زشت و تو را ز صفات نیک دور ساخته است و گرایش مردم ملاک برتری نیست، بلکه معیار برتری ارزش های انسانی است. افسوس و دریغا که جامعه رفاه زده، سیاست زده و فریب خورده دیگر ارزش های وجودی و انسانیت را به خوبی نمی بیند. جامعه ای که دیگر نیروی مبارز و مقاوم ندارد و در اثر جهل و کینه توزی و بی تفاوتی در مقابل قدرت اقتصادی و تبلیغات مسموم و پوچالی معاویه مسخ شده است. آیا چنین جامعه ای دیگر در حالی که از فقدان رشد فکری رنج می برد، گوش به فرمان رهبری خواهد داد. از این روست که امام حسن (ع) به منظور صیانت و حفظ نیروهای اسلامی به تغییر سنگر و استراتژی دست می زند تا جامعه دینی را از تزلزل، بحران داخلی و تهاجم خارجی محافظت نماید.
ایشان اوج غربت را در خانه خود دارد. وقتی دشمنی معاویه برای حذفش از صحنه روزگار از آستین همسرش بیرون می آید و با دست و دلبازی صدهزار درهمی و وعده همسریش با یزید او را برای قتل امام حسن (ع) متقاعد می کند و این گونه می شود که امام به دست همسرش با زهری که در آب یا شیر ریخته بود به فیض شهادت نائل می آید.وا حسرتا که غربتت به همین جا ختم نشد. خود در بستر به برادر خبر دادی از جلوگیری تدفینت در کنار قبر پیامبر (ص) و از برادر خواستی مبادا در مورد من خونی ریخته شود. چه غریبانه بود جان سپردنت و چه غریبانه تر جلوگیری بنی امیه و پوشیدن لباس رزم از ترس تدفینت کنار قبر پیامبر (ص)، در حالی که فقط قصد از آوردن جنازه ات در آنجا تجدید عهد کنار قبر پیامبر (ص) بود و بس. و بالاخره آرمیدی در قبرستان خاموش و بی بقعه بقیع در جوار جده ی پدریت فاطمه بنت اسد و ماوایی شدی برای خاکسپاری و کوچ برادر زاده و عزیزانت همچون امام سجاد (ع) ، امام باقر (ع) و امام صادق (ع) در آینده ای نزدیک از جور و ستم جائران از دیار فانی به سرای باقی.(سی و یک اردیبهشت، ساعت یازده شب)

منبع:

۱.سید محمدرضا طباطبایی نسب، کریم آل طه (چشمه های معرفت نکاتی پیرامون مقام و منزلت امام حسن مجتبی(ع))، ج۴، چاپ سوم، انتشارات موسسه فرهنگی تحقیقاتی نورالائمه، ۱۳۹۱.

۲. حیدری قزوینی، تغییر سنگر امام حسن(ع) و امام رضا(ع) در مبارزه، چاپ دوم، ۱۳۶۰.

۳.سیدعلی اکبر برقعی قمی، بامداد روشن در اسرار واگذاری خلافت حضرت امام حسن علیه السلام به معاویه، انتشارات کتابفروشی حافظ، ۱۳۲۰.

موضوعات: شعر، دلنوشته، داستان  لینک ثابت



[سه شنبه 1397-03-01] [ 10:01:00 ب.ظ ]