راه کار افزایش عمر و روزی
رسول اكرم صلى الله عليه و آله
هر كس دوست دارد كه عمرش طولانى و روزى اش زياد شود، تقواى الهى پيشه كند و صله رحم نمايد.
مَن سَرَّهُ اَن يُنسَاَلـَهُ فى عُمُرِهِ وَ يُوَسَّعَ لَهُ فى رِزقِهِ فَليَتَّقِ اللّه وَ ليَصِل رَحِمَهُ؛
بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 71، ص 102
🌷 @ShamimYass
ترن هوایی زندگی
زندگی مانند یک ترن هوایی، بالا و پایین های خودش را دارد. انتخاب با توست که فریاد بزنی و هر لحظه آرزوی تمام شدن آن را داشته باشی یا لذت ببری و از فرصت کوتاه آن به بهترین وجه بهره گیری کنی.
عذاب دردناک نتیجه ستمگری
سوره مبارکه شوري آیه 42 إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِكَ لَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ همانا نكوهش فقط بر كسانى است كه به مردم ستم مى كنند و در زمين به ناحقّ طغيان مى كنند، آنانند كه برايشان عذاب دردناكى است. ? @ShamimYass
دروغ از دیدگاه حضرت محمد (ص)
حضرت محمّد (ص): هر گاه بنده دروغ بگويد، از بوى گندى كه پديد آوردهاست، فرشته به مسافت يك ميل از او فاصله گيرد.(الترغيب والترهيب: 597/3)
دروغ، درى از درهاى نفاق است. (كنزالعمال: 8212)
دروغ، چه جدّى و چه شوخى آن، درست نيست. همچنين درست نيست كه مرد به فرزند خود وعدهاى بدهد وبه آن عمل نكند. همانا راستگويى، به نيكى رهنمون مىشود و نيكى به بهشت هدايت مىكند و دروغ بهناراستى و انحراف مى كشاند و ناراستى و انحراف به آتش رهنمون مى شود. (کنزالعمال: 8217)
واى بر كسى كه براى خنداندن مردم دروغ بگويد، واى بر او، واى بر او (كنزالعمال: 8215)
پسر هنرمند یا معمولی?
روزی سه نفر زن می خواستند از سر چاه آب بیاورند. در فاصله ای نه چندان دور از آن ها پیر مرد دنیا دیده ای نشسته بود و می شنید که هریک از زن ها چه طور از پسرانشان تعریف می کنند. زن اول گفت : پسرم چنان در حرکات آکروباتی ماهر است که هیچ کس به پای او نمی رسد. دومی گفت: پسر من مثل بلبل آواز می خواند. هیچ کس پیدا نمی شود که صدایی به این قشنگی داشته باشد . زن سوم در این هنگام ساکت بود و چیزی نمی گفت از این رو دو زن از او پرسیدند:پس تو چرا از پسرت چیزی نمی گویی؟ زن در جواب آنان گفت : در پسرم چیز خاصی برای تعریف کردن نیست. او فقط یک پسر معمولی است .ذاتا هیچ صفت بارزی ندارد. سه زن سطل هایشان را پر کردند و به خانه رفتند .
پیرمرد هم آهسته به دنبالشان راه افتاد. سطل ها سنگین و دست های کار کرده زن ها ضعیف بود . از این رو وسط را ایستادند تا کمی دست ها و بدنشان استراحت کنند؛ چون کمرهایشان به سختی درد گرفته بود. در همین موقع بود که پسرهای هر سه زن از راه رسیدند .پسر اول روی دست هایش ایستاد و شروع کرد به پا دوچرخه زدن و حرکات آکروباتیک و زن ها فریاد کشیدند: عجب پسر ماهر و زرنگی است! پسر دوم هم مانند یک بلبل شروع به خواندن کرد و زن ها با شوق و ذوق در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود، به صدای او گوش دادند. پسر سوم به سوی مادرش دوید. سطل را بلند کرد و آن را به خانه برد. در همین موقع زن ها از پیرمرد پرسیدند: نظرت در مورد این پسرها چیست؟ پیرمرد با تعجب پرسید:منظورتان کدام پسرهاست ؟من که اینجا فقط یک پسر می بینم.
منبع:radsms.com
